به نام خدا شروع میکنم که یادش آرامش قلبهاست
سلام به همه کسانی که دوست دارند زندگی کنند .
تعریف شما از زندگی چیست؟
آیا اینست که هر روز صبح بعد از خواندن نماز و خوردن صبحانه سر کار بروید و شب به منزل بیایید و کمی هم با خانواده باشید؟
یا اینکه با رفقا روزتون را شب کنید؟
یا اینکه با درس وبحث و تحقیق و مطالعه گذران عمر میکنید؟
اصلا تا به حال فکر کرده ایدچرا به دنیا آمده اید ، هدف از این همه زحمت در این دنیا چیست؟
خدا در قرآن فرموده برای عبادت آمده ایم اما متاسفانه خیلی ها عبادت را فقط در نماز و روزه وذکر خلاصه کرده اند
عبادت را در عبودیت باید یافت یا به زبان ساده بندگی پروردگار عالم.
اما بندگی چیست؟
خوب بودن ، طوری که خودمان جلوی آینه از خودمان شرمنده نشویم از نعمات خدا راضی ونسبت به آنچه در دست داریم قانع باشیم
چشمانمان به دارایی دیگران نباشد،برای همه از این جهت که خلق خدایند احترام قائل باشیم و یادمان باشد دنیا پلی است که باید از آن عبور کرد نه اینکه به تعمیر آن پرداخت.
جناب حافظ داستانی از فردی به نام عیاض را در دیوان حافظ آورده اند که برده ای بود به نام عیاض روزی دید صاحبش ناراحت و نگران است
گفت نبینم شما را در این وضع ، چه شده است که گرفته و پریشانید
مولای او گفت نمیتوانی مشکل مرا حل کنی پس لطفا مرا به حال خودم واگذار
عیاض دست بردار نبود و اصرار کرد و سرانجام مولای او گفت صد هزار درهم قرض دارم ، میتوانی مشکل مرا حل کنی؟!
عیاض خنده ای کرد و گفت: بله که میتوانم ، مرا بفروش و قرضت را بده.
مولای عیاض گفت :آخه مرد حسابی بابت تو هزار درهم بیشتر به من نمیدهند ،مرا مسخره کرده ای یا خودت را.
عیاض گفت : من بنده هر کس شوم واقعا بندگی او را میکنم فلذا بابت من پول زیادی به تو خواهند داد
روز بعد در شهر جار زدند که برده ای با این صفت به فروش میرسد ، خبر رسید به در بار سلطان محمود ، سلطان عیاض را به قیمتی بسیار بالا خرید
از عیاض پرسید آیا تو چنین ادعایی کرده ای؟
عیاض گفت : بله قربان
به دستور سلطان عیاض را در زندانی انداختند و هر روز او را شکنجه میکردند و فقط یک غذای بخور و نمیر به او میدادند ، این جریان شش ماه طول کشید و سلطان مرتبا از حال او جویا میشد.
خبرچینان گفتند که در حال عیاض ذره ای تغییر نیست و حتی یکبار هم زبان به شکوه باز نکرد و( چرا) نگفت.
سلطان دستور داد عیاض را به یکی از کاخهایش ببرند و از امکانات آنجا هر چه که اختیار کرد به او بدهند و در عین حال باز هم مرتبا او را تحت نظر داشت و تا شش ماه این قضیه ادامه داشت ، باز هم گفتند به سلطان که ذره ای در حال عیاض تغییر حاصل نشد و حتی اندکی در خوراک و منش زندگی او تغییر حاصل نشده است.
سلطان که از این حالت ورضای باطن عیاض به وجد آمده بود دستور داد که وی را به نزد سلطان ببرند ؛ وقتی عیاض در محضر سلطان محمود حاضر شد سلطان لباس بندگی را از تن عیاض در آورد و او را وزیر اعظم دربار خود معرفی کرد.
بله عزیزان
بنده کسی است که تسلیم محض مولای خویش باشد.
کسی که نظر مولا را بر نظر خویش مقدم بدارد
کسی که به فرمایش امام جعفر صادق (علیه السلام):به خاطر آنچه خدا به او عنایت کرده آنچنان خوشحال نشود که باعث اتکا به آن نعمت شود و از خدا دور شود و به خاطر آنچه از دست داد آنقدر ناراحت نگردد که خدای ناکرده از رحمت خدا نا امید گردد و زبان به شکوه باز کندو کفران نعمت کند.
عبد و بنده کسی است که اگر هم به کسی یا چیزی محبت کرد به خاطر خدا باشد نه هوای نفس.
این چنین زندگی هدفمند است و ما را به هدف خلقتمان که همان عبادت پرورد گار عالم است نزدیک میگرداند،اینچنین زندگی کردن ما از احساس پوچی و ملالت و سرگردانی نجات میدهدو...
اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد ومماتی ممات محمد وآل محمد
خدایا زندگی و مرگ ما را با محمد وآلش قرار بده